اپل باتری “آی- فن” را خورشیدی می کند

31 05 2008

شرکت انفورماتیکی اپل حق انحصاری استفاده از پانلهای خورشیدی را برای تامین انرژی تلفن همراه “آی- فن” ثبت کرد. به گزارش خبرگزاری مهر، اپل پس از فناوری صفحه کاملا لمسی “آی-فن” درحال آماده سازی ویژگی دیگری برای این تلفن همراه است.

درحقیقت این شرکت امتیاز و حق انحصاری استفاده از پانلهای خورشیدی را در این تلفن همراه با هدف تامین انرژی این محصول به ثبت رسانده است.

این پانلهای خورشیدی کوچک توانایی شارژ دوباره را دارند و اگر در معرض نور خورشید قرار گیرند می توانند مدت زمان عملکرد باتری را طولانی تر کنند.

با نزدیک شدن زمان بازنشستگی سیمها و شارژرها اپل قصد دارد محصولات خود را بیش از گذشته قابل حمل کند به طوری که قرار است علاوه بر “آی- فن” این پانلهای خورشیدی در “آی- پاد لمسی” نیز به کار گرفته شود.

“آی- پاد لمسی” پخش کننده چند رسانه ای فیلم و موسیقی دیجیتال اپل است که با فناورس لمس صفحه عمل می کند.

براساس گزارش وب نیوز، پانلهای کوچک خورشیدی اپل می توانند کاربردهایی هم در بخش لپ تاپ این شرکت داشته باشند.

به گفته مقامات اپل، درحال حاضر مهمترین مشکل این پانلها مسئله فضا است. درحقیقت این اولین بار نیست که تولیدکنندگان تلفن همراه به فکر استفاده از پانلهای خورشیدی در محصولات خود می افتند اما هیچگاه فضای این دستگاهها برای نصب این پانلها کافی نبوده است.

صفحه لمسی “آی- فن” 5/3 اینچ است که تمام سطح رویی دستگاه را به خود اختصاص داده است و بنابراین می تواند تمام فضای این نمایشگر همزمان به نوعی پانل خورشیدی تبدیل شود.

نرم افزار این پانلها آماده شده است. درحال حاضر باتری “آی- فن” امکان استفاده در حدود 8 ساعت از تلفن و 7 ساعت ویدیو، موسیقی و عملکردهای دیگر مثل جستجو در اینترنت را به کاربر می دهد.

هم اکنون در بازار، باتریهای خورشیدی خارجی وجود دارند که پس از یکساعت شارژ با پانلهای خورشیدی می توانند انرژی لازم برای تنها 20 دقیقه تماس تلفنی را تامین کنند.





مایکروسافت ‘ویندوز لمسی’ را به نمایش گذاشت

28 05 2008
سیستم عامل بعدی مایکروسافت بجای ماوس، از صفحات لمسی استفاده خواهد کرد.

مایکروسافت امیدوار است استقبال از این سیستم عامل بهتر از سیستم عامل ویستا باشد که انتقادهای متعددی درباره آن منتشر شده است.

این سیستم عامل که قرار است در سال 2010 به بازار عرضه شود، از طریق رابط لمسی خود به کاربران اجازه می دهد با تماس انگشت به عنوان مثال تصاویر را بزرگ و کوچک کنند، جاده ها را روی نقشه دنبال کنند، نقاشی کنند یا پیانو بنوازند.

استیو بالمر مدیرعامل مایکروسافت گفت: “امروزه هرگکونه ارتباط با کامپیوتر از طریق صفحه کلید و ماوس انجام می شود، اما در سالهای آینده نقش کلام، تصویر، رنگ و همه اینها عظیم خواهد بود.”

او تصاویر به نمایش درآمده از عملکرد سیستم عاملس لمسی را “مختصری” از قابلیتهای نسخه بعدی ویندوز خواند و اذعان کرد که می خواهد این سیستم عامل از ویستا “بهتر باشد.”

با وجود آنکه ویندوز ویستا در میان جامعه کاربران وجهه خوبی نیافته است، آقای بالمر گفت این شرکت بیش از 150 میلیون نسخه از آن را فروخته است.

امکان لمس

ناظران صنعت تولید کامپیوتر و نرم افزار می گویند مایکروسافت امیدوار است ویندوز 7 بتواند نحوه تعامل کاربران با کامپیوتر را تغییر دهد.

کریس فلورس، مدیر محصولات ویندوز گفت: “به تدریج لمس کردن به شیوه غالب استفاده از نرم افزار و دستگاه ها تبدیل می شود. سطوح قابل لمس در همه جا از جمله در کامپیوترهای قابل حمل، تلفن همراه، دستگاه های کنترل از راه دور، و دستگاه های موقعیت یابی (GPS) دیده می شود.”

سایت اینترنتی بتا نیوز گزارش داده است که “آزمایش های اولیه (بتا) این محصول از اواخر سال جاری میلادی آغاز می شود، هرچند فقدان دستگاه های مجهز به صفحه لمسی می تواند باعث کند شدن روند آزمایش گسترده رابط جدید شود.”

درحالیکه بسیاری در کنفرانس D6 تنها متوجه اخبار درباره ویندوز 7 و اظهارات مسئولان شرکت مایکروسافت درباره معامله شکست خورده آن با شرکت یاهو بودند، مسئله روزشماری بیل گیتس، رئیس این شرکت برای کناره گیری از سمت خود در روز اول ژوئیه نیز از نظر دور نماند.

آقای گیتس در یک میهمانی که پیش از نمایش ویندوز 7 برگزار شد، درباره آینده خومد با خبرنگاران گفتگو کرد.

او گفت هرچند به وظایف معمول روزمره در شرکتی که خود بنا نهاده نمی پردازد، اما بطور کامل هم ارتباط خود با مایکروسافت را قطع نمی کند.

او گفت از این پس بجای آنکه 80 درصد وقت خود را در مایکروسافت و 20 درصد وقت را در بنیاد “بیل و ملیسا گیتس” بگذراند، این رویه معکوس خواهد شد.

آقای گیتس گفت او هنوز در مقر مایکروسافت یک دفتر دارد و وقت خود را به نوشتن، فکر کردن و کار کردن بر روی برخی پروژه ها از جمله نسل بعدی نرم افزار مایکروسافت آفیس خواهد گذراند.

او گفت: “من به شدت درگیر ‘جستجوگر’ جدید و توسعه داخلی شرکت هستم. ما بهترین جستجوگر جهان را خواهیم ساخت. “

منبع : بی بی سی





رویایی دارم “مارتین لوتر کینگ”

26 05 2008

مارتين لوتر كينگ در اين سخنرانی مشهور و زيبا با عنوان «رویایی دارم»چنين گفت:

خوشحالم كه امروز در گردهمايى‌اى حضور دارم كه در تاريخ كشور ما به عنوان بزرگ ترين حركت آزاديخواهانه ثبت خواهد شد.يك قرن پيش، يك آمريكايى بزرگ كه اينك سايه خود را به گونه اى نمادين بر سر ما گسترانيده است، اعلاميه آزادى بردگان را امضا كرد. اين فرمان سرنوشت ساز نورى از اميد بر دل ميليون ها برده سياهى تاباند كه در آتش بى عدالتى هاى ياس آور مى سوختند. فرمان فوق براى آنان همچون سپيده دمى سرورانگيز بود كه پايان شب ديرپاى اسارت را نويد مى داد.

اما سياه پس از گذشت يكصد سال، هنوز آزاد نيست. زندگى «سياه» هنوز پس از گذشت يكصد سال، به طرزى غم انگيز در غل و زنجير جدايى نژادى و تبعيض تباه مى شود. پس از گذشت يكصد سال و در ميان اين اقيانوس عظيم تنعم مادى، سياه همچنان در جزيره متروك فقر زندگى مى كند. پس از گذشت يكصد سال، سياه هنوز در گوشه و كنار جامعه آمريكايى مرارت مى كشد و خود را در وطنش غريب مى يابد. آرى اينچنين است كه ما امروز، اينجا گرد آمده ايم تا اين موقعيت شرم آور را برملا سازيم.

به تعبيرى ما به كاپيتول كشور خود آمده ايم تا طلبى را وصول كنيم. زمانى كه معماران جمهورى ما، عبارات متعالى قانون اساسى و اعلاميه استقلال را تقرير مى كردند، بر ضمانت نامه اى صحه گذاشتند كه هر آمريكايى وارث آن بود. اين مكتوب تعهدى بود بر اين امر كه همه انسان ها _ آرى همه انسان ها، چه سياه و چه سفيد- از حقوق ضرورى حيات و آزادى بهره مند خواهند بود و خواهند توانست به دنبال سعادت خود باشند. امروز روشن است كه آمريكا، در عمل به اين تعهدنامه تا جايى كه به رنگ پوست شهروندانش مربوط است كوتاهى كرده است. آمريكا به جاى اين كه حرمت اين وظيفه مقدس را پاس بدارد، قبض بى ارزشى به دست سياهان داده است؛ كه وقتى براى وصول نقدينه به صندوقى ارسال مى شود بر روى آن مى نويسند: «تنخواهى نيست». اما ما باور نداريم كه انبان عدالت تهى باشد: باور نمى كنيم كه در صندوقچه فرصت هاى يك كشور سرمايه اى نباشد و بنابراين آمده ايم تا طلب خود را وصول كنيم. طلبى كه با نقد شدنش درهاى آزادى و عدالت به روى ما گشوده خواهد شد. ما همچنين به اين مكان مبارك آمده ايم تا به آمريكا متذكر شويم كه وقت بسى تنگ است. آمده ايم تا اعلام كنيم كه اينك زمان سرگرم شدن به ظاهرسازى هاى دلسردكننده نيست، دوره تجويز داروى ملال آور و اصلاحات تدريجى سرآمده است. آمده ايم تا بگوييم كه حال موقع تحقق دموكراسى است. زمان، زمان از تاريكى درآمدن است، از دره تفكيك نژادى گذركردن است، راه روشن و اصلى عدالت را پيمودن است. آرى اكنون، نوبت جابه جا شدن و حركت ملت ما، از ريگزار لغزان بى عدالتى نژادى به كوه استوار برادرى است. وقت آن است تا عدالت براى همه فرزندان خدا محقق شود. تقديرى شوم در انتظار اين ملت خواهد بود اگر، اضطرار زمانه درك نشود. زمستان ديجور و سرد نارضايتى بر حق سياه تمام نخواهد شد تا زمانى كه بهار خجسته و روح بخش آزادى و برابرى خنده نزند. يك هزار و نهصد و شصت و سه فرجام كار نيست، آغاز راه است. كسانى را ديده ام كه اميدوارانه خيال مى كنند كه سياه با بيرون ريختن ناگزير خشم خود و بيان آنچه در دل دارد آرام خواهد گرفت. اما اين افراد، حتى اگر امور در كشور به روال معمول خود بازگردد سرانجام با ضربه اى ناگهانى از خواب غفلت بيدار خواهند شد چرا كه تا حقوق شهروندى سياه به او اعطا نشود آمريكا روى فراغت و آرامش را به خود نخواهد ديد. گردبادهاى تمرد تا زمانى كه صبح روشن عدالت طلوع نكرده بنيادهاى كشور ما را خواهد لرزاند. اما موضوعى هست كه مى بايد آن را با مردم ام كه در اين هواى گرم و در اين درگاه عدالت ايستاده اند در ميان گذارم. سخن من اين است كه در فرايند نائل شدن به منزلت برحق خود نبايد دست به اعمال نادرستى بزنيم كه ما را گناهكار سازد. عطش ما به آزادى نبايد با نوشيدن جام بيزارى و نفرت سيراب شود. شيوه و عزم بلند ما در مبارزه مى بايست تا ابد، مبتنى بر كرامت و اصول باشد. ما نبايد اجازه دهيم تا اعتراض سازنده ما به خشونت فيزيكى انحطاط پيدا كند، بايد كه از نو به بلندى هاى شكوهمندى صعود كنيم كه محل تلاقى نيروى مادى و نيروى دل است. خشونت حيرت انگيزى كه اخيراً اجتماع سياهان را به كام خود كشيده است نبايد ما را نسبت به همه سفيدان بدگمان كند. از آن كه بسيارى از برادران سفيد ما، چنانچه امروز حضورشان در اينجا اين نكته را به اثبات مى رساند نشان داده اند كه سرنوشتشان به سرنوشت ما گره خورده است. آنها به اينجا آمده اند تا بگويند كه آزاديشان با آزادى ما پيوند دارد، ما نمى توانيم راه را به تنهايى طى كنيم. با قدم گذاشتن در راه نيز بايد ميثاق ببنديم كه همواره به جلو گام برداريم. ما نمى توانيم به عقب بازگرديم. كسانى اين سئوال را از هواخواهان حقوق مدنى مى پرسند كه «شما كى آرام خواهيد گرفت؟» پاسخ اين است كه ما تا زمانى كه سياه قربانى واهمه هاى مكنون سبعيت پليسى است هرگز آرام نخواهيم گرفت.

اين را نيز مى دانم كه برخى از شما از معركه مصائب و رنج ها به اينجا آمده ايد. برخى از شما به تازگى از زندان رها شده ايد. برخى از شما از مناطقى آمده ايد كه جست و جوى آزادى در آنجا شما را با آتش بغض و عداوت و امواج سركش سبعيت پليسى مواجه كرده و اين همه شما را مغموم و مبهوت ساخته است. اما اين را نيز مى دانم كه اين رنج هاى سازنده شما را كارديده كرده است. با ايمان به اين كه اين رنج هاى نابحق رستگارى بخش است به تلاش خود ادامه دهيد.به مى سى سى پى بازگرديد. به آلاباما، به كاروليناى جنوبى، به جورجيا، به لوييزيانا، به حلبى آبادها و زاغه هاى شهرهاى شمالى و بدانيد كه اين وضع مى تواند به طريقى تغيير كند و تغيير نيز خواهد كرد. نگذاريد در چاه نوميدى و ياس سقوط كنيم. به شما مى گويم امروز كه اى دوستان من، درست است كه ما را امروز و فردا مشكلاتى است اما من نيز رويايى دارم. من خواب ديده ام خوابى كه عميقاً ريشه در روياى آمريكايى دارد. من خواب ديده ام كه روزى اين ملت به پا مى ايستد و زندگى را با معناى حقيقى اين اصل اعتقادى اش آغاز مى كند: «ما اين حقيقت را بديهى مى شماريم كه همه انسان ها برابر خلق شده اند.» من خواب ديده ام كه روزى بر تپه هاى گلگون جورجيا، فرزندگان بردگان پيشين، مى توانند در كنار برده داران پيشين دور يك ميز كه ميز برادرى است بنشينند. من خواب ديده ام كه روزى ايالت مى سى سى پى كه اينك در آتش بى عدالتى و سركوب شعله ور است به بهشت آزادى و عدالت تبديل مى شود. من خواب ديده ام كه روزى چهار فرزند من، در كشورى خواهند زيست كه در آن نه برمبناى رنگ پوستشان كه براساس منش و شخصيت شان داورى خواهند شد. من امروز خواب ديده ام. من خواب ديده ام كه روزى در آن پايين در آلاباما با آن نژادپرستان شريرش، با آن فرماندارش كه واژه هايى چون آشتى و الغاى تبعيض به سختى از زبان او شنيده مى شود، آرى آنجا در آلاباما در يك روز واقعى، پسران و دختران كوچك سياه مى توانند دستان كوچك همسالان سفيد خود را بگيرند و آنها را همچون دستان خواهران و برادران خود بفشارند. من امروز خواب ديده ام. من خواب ديده ام كه روزى هر مغاكى بلندى مى گيرد، هر كپه انباشته اى كوتاه مى شود، زمين هاى ناهموار صاف مى شوند، راه هاى كج راست مى شوند، عظمت پروردگار آشكار مى شود و همه انسان ها او را در كنار خود مى يابند. اين اميد ما است، با اين ايمان است كه من به جنوب بازمى گردم. با اين ايمان است كه ما خواهيم توانست از دل كوه نوميدى و ياس جواهر اميد را برون آوريم. با اين ايمان است كه ما قادر خواهيم شد ناهمخوانى هاى ملال آور ملت خود را به همخونى دل انگيز برادرى تبديل كنيم. با اين ايمان است كه ما مى توانيم با يكديگر كار كنيم، به همراه هم نماز گزاريم، به اتفاق هم مبارزه كنيم، با هم به زندان برويم، در كنار هم از آزادى دفاع كنيم و بدانيم كه روزى آزاد خواهيم شد. و آن روز، روزى است كه در آن همه فرزندان خدا، قادر خواهند بود اين آواز را با معنايى جديد بخوانند:
«تراست كشور من خدايا مى خوانم اين سرود را تراست اين سرزمين محبوب اين ديار آزادى خاكى كه در آن آرميدند پدرانمان و سرافراز شدند زائران بگذار كه در آن از هر كوهى طنين دراندازد صداى آزادى»

و اگر آمريكا مى خواهد كشورى بزرگ باشد بايد اين امر در آن تحقق يابد.پس بگذار كه از تپه هاى عظيم نيوهمشير از كوه هاى پرصلابت نيويورك و از ارتفاعات بلند آلگانى در پنسيلوانيا، صداى آزادى طنين دراندازد.بگذار كه از صخره هاى برف گرفته كلرادو و از شيب هاى چشم نواز كاليفرنيا صداى آزادى به گوش آيد.نه فقط از آنها كه بگذار صداى آزادى از كوه استون در جورجيا و كوه لوك اوت در تنسى به گوش رسد. بگذار كه از هر تپه و كپه خاكى در مى سى سى پى اين صدا به گوش رسد. بگذار كه صداى آزادى از دامنه هر كوهى شنيده شود.و زمانى كه اين اتفاق افتاد، زمانى كه ما گذاشتيم تا آزادى طنين دراندازد، زمانى كه ما مجاز شمرديم تا از هر آبادى و روستايى – و از هر ايالت و شهرى- صداى آزادى شنيده شود آنگاه ما روزى را محقق كرده ايم كه در آن همه فرزندان خدا، اعم از سياه و سفيد، يهودى و مسيحى، پروتستان و كاتوليك خواهند توانست دست ها را به يكديگر گره زنند و آن آواز قديمى و مذهبى سياهان را سردهند كه: «اينك آزاد! اينك آزاد! خدايا سپاس اى قادر متعادل ما عاقبت آزاديم.»

منبع: ویکی پدیا





پنج دلاری مقدس

24 05 2008

ابراهام لینکلن برای من یک اسطوره هست





Kansas-Dust In The Wind

24 05 2008

I close my eyes, only for a moment, and the moment’s gone
All my dreams, pass before my eyes, a curiosity
Dust in the wind, all they are is dust in the wind
Same old song, just a drop of water in an endless sea
All we do, crumbles to the ground, though we refuse to see

Dust in the wind, All we are is dust in the wind

Don’t hang on, nothing lasts forever but the earth and sky
It slips away, all your money won’t another minute buy

Dust in the wind, All we are is dust in the wind